تبليغاتX
ورزشی
اي آقا :


يقينآ در مملکت تحت سيطره و تحت اختيار جنابعالي ، مملکتي که بر آن فرمانروائي مي کنيد و حکمراني مي فرمائيد همه چيز فروشي است و به اعتبار فروشي بودن همه چيز ،پس همه چيز هم خريدني خواهد شد . ايمان فروشي است  ، ايمان خريدني است اعتقادمعني و مفهوم گذشته را ندارد، عرفان رنگ باخته و خبري از آن نيست و کسي براي آن بهائي نمي پردازد . در مملکت ما «« البته خوش خيالي است بگوييم ما کامل تر آن است که بگوييم شما »» همه چيز فروشي است و در اين معاملت نامشروع ، فقط و فقط کافي است باريکه اي از قدرت حکومتي داشته باشي البته کليد رسيدن به مناصب قدرت همگي هم در اختيار شماست همين باريکه ابزار و وسيله اي مي شود تا به صورت غير قانوني به هر چه بخواهي، دست يابي و برسي

اي عادلشاه :
آنگاه که علي به معاويه نامه مي نويسد و در اين نامه آشکارا مي گويد مردم به من دست دادند و به من روي آوردند همانطور و بدان سان که قبلتر به ابوبکر به عمر به عثمان  دست دادند و روي آوردند. پس براي خلافت خود همين يک دليل را آورده  و دليل ديگري بازگو نکرده و هيچگاه اعلام ننموده و هيچ جائي هم ننوشته که «« خدا مرا برگزيده و يا  پيامبر اسلام آگاهي و يشارت داده بود . »»و از آن سو تاريخ به خوبي نشان مي دهد که علي با آن سه تن با مهر و خشنودي مي زيسيته    . شايد براي والي مطلق بودن شما و حکمراني شما بر ملت ايران نشانه و آيتي  باشد و آيه اي از سوي خدا نازل شده باشد و يا رسول خدا آگاهي کامل داشته و...

اي آقا :
هر چند که پذيرفتن اسلام ناب محمدي از ابتدا و ورود آن به سرزمين پارس با زور شمشير رقم خورد و در ادامه پذيرفتن انقلاب اسلامي هم تمام و کمال از روي رغبت نبوده «« براي تعدادي به حکم رغبت و براي جمع ديگري به حکم   مصلحت بوده »» و براي جمعي ديگر نه مصلحت و نه رغبت و نه ...

دليل تاريخي
مي گويند روزي محمد در دست عمر خليفه دوم ، ورقه هائي از تورات  مشاهده فرمود با تعجب و شگفتي بسيار گفت اگر موسي در اين روزگار مي زيست چاره اي جز پيروي از من نداشت، حال اي آقا شرايط صدر اسلام و داستان پيامبر و عمر و از طرف ديگر داستان انقلاب اسلامي و ناجمهوري نا اسلامي کم و بيش مثل هم است و ما  هم   چاره اي جز قبول شرايط شما و هيئت حاکم را نخواهيم داشت . اي آقا در صورتي که قرآن به همان پيغمر از طريق وحي !!! اعلام نموده که مردم را به اجبار به قبول دين اسلام محکوم نفرمائيد «« و ما انت عليهم به جبار فذکر باالقرآن من يخاف و عبده »» «« سوره ق آيه 145 »»

أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ  «« سوره يونس آيه 99 »» آيا تو مي خواهي مردم را مجبور کني تا ايمان بياورند.

حال اي آقا دستگاه تو براي قبولاندن مشروعيتش  ،   يکي را مي کشد يکي را مي فروشد ، يکي را مي خرد ، يکي را زندان مي کند، از يکي امتياز مي ستاند تا خود به حياتش ادامه بدهد بي آنکه گوش شنوائي داشته باشد بي آنکه توجه به الهامات و توصيه هاي قرآني کند  ، بي آنکه تعاليم اخلاقي و اسلامي و ... رعايت کند.

اي آقا :
مراد و مقصود حلاج از اعلام «« انا الحق » هرگز ادعاي خدائي و دعوي حکومت بر ابنائ بشر نبوده بلکه مي خواست به بشريت ناآگاه و ستمکش دوران خود بگويد  همه شما مظهر و بنده خدائيد .و همچنين به کساني که در انتظار منجيان آسماني بودند آشکارا مي گفت  «« تو  نوحي »» «« تو موسائي »» «« تو محمدي »»و مي گفت عمر گرانبها را به دنبال منجي و فريادرس سپري نکنيد . حال که چندين قرن از آن تاريخ مي گذرد اين آمدن فريادرس و منجي هنوز هم ادامه دارد ،  ، 
و جالب اين جاست اين منجي يک روز  قرار است از دل چاه جمکران بيايد و يک روز از حرم شاه عبدل العظيم و روز ديگر از صحن جماران و ...
اي آقا هزينه آمد و شد منجي در انقلاب اسلامي و در ناجمهوري نا اسلامي سالانه به اندازه چندين سال بودجه مملکت است ، اي آقا بيشتر از آنکه آگاهي به مردم هديه بدهيد ، بي خبري و جهل را شکوفا نموده ايد، حقيقتآ که جهل و بي خبري ميوه و يگانه برداشت دستگاه شماست .

+ نوشته شده توسط نويسنده مهندس علي جوکار در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 19:18 |


Powered By
BLOGFA.COM