تبليغاتX
ورزشی

حکايت شيخ دانا و کثرت نمازها :
شيخ دانابزرگ بزرگان ، عابد زاهد ، زاهد متدين ، تا دلت مي خواهد متقي ، تا دلت مي خواهد به خدا نزديکتر از همه ،والامقام، هم تراز شيخ ابوسعيد ابولخير ،شاخص در علم ، شامخ در عبادت، پيشرو در علوم «« خصوصآ علم خداشناسي »» و همچنين در علم «« دعوت به خداگرائي »»  آگاه به سياست ، ،پيرو پرو پا قرص سنت پيغمبر متشخص در انواع و اقسام علم ها ،علامه دهر ،عالم به قضا ،عالم به احکام ، شهره در احاديث، خبره در ساختن احاديث مستتر ،يکتاز در روايات
شهره در خواندن نمازهاي فراوان «« خصوصآ نمازهاي مغرب و عشائ ممتاز در گفتن تسبيحات ، رکورد دار در انواع و اقسام ذکرها ، نفر اول در درس خارج از فقه ،داراي محسنات فراوان ،از مشاهير قرن ، صاحب نزاکت ، داراي حشمت بي کران ،دامش برکاته ، دامش مد ظله عالي ، دامش حفاظاتو ،خوشرو در نطق ،...اگر ناکافي است و کفايت نمي کند باز هم ادامه بدهم  ، از براي نماز مغرب و عشائ ،دانشگاه ها را يکي پس از ديگري مي گشت ،و نماز جماعت برگزار مي کرد زيرا با آنها قرار داد رسمي امضائ کرده بود در اين بين جماعتي شايد از روي اخلاص وپيشه کردن تقوا نماز را به شيخ دانا اقتدا مي کردند.دور شيخ جمع مي شدند ،وحلقه مي زدند و مي پرسيدند ، از مسايل شرعي گرفته تا مسائل شرطي و بحت روز ، تعدادي هم بودند که مانند شيخ درس رياو  فن ريا را خوب و قشنگ آموخته بودند ، شايد به دروغ براي رسيدن به بهشت و دور ماندن از آتش جهنم در برابر معبودشان به سجده مي افتادند ،پس بخشي از وقت خود را بي مورد نمي کشتند اما حکايت شيخ دانا و شيخ الرييس غير از اين بود زيرا نماز مغرب و عشائ را نه از براي اين کارها و کسب تقوا ، بلکه از براي رسيدن به امکانات اين دنيائي، از براي ساده زيستي بيشتر ،و ساده پيشه کردن بيشتر، از  براي رسيدن به ماجبات و مواجب بيشتر مي خواند .شيخ دانا مرز قناعت را رها و رد کرده بود، داشته هاي خود را نا کافي مي دانست ،جايگاه معنويات و عبادت را با پول و مسائل مادي عوض کرده بود و چنان در اين بازي غرق شده بود که گاه مي شد نماز ششم و هفتم را ساعت 11 شب براي جماعت پشت سرش اقامه مي کرد ، از طرفي به سيل عظيم اقتداکندگان سفارش مي کرد که خدا  ، پيغمبر خدا ، ائمه و بزرگان دين سفارش اکيد دارند که نماز اول وقت واجب  و فيضش بيشتر است  و با خواندن آن يک راست آدم روانه بهشت مي شود مي گفت و قسم مي خورد که برو برگرد ندارد «« تا حالا جماعت پي نبرده بودندکه حاج آقا از براي  راحتي اين دنيا کاسبي مي کند »»  شيخ نماز مغرب و عشائ را تبديل به سهام کرده بود و يکجا آنها را عرضه مي کرد  و آنها را نقد مي کرد «« زيرا فصل ، فصل نقدينگي بود »» «« خدا بده برکت هر نماز جماعت۱۰۰۰۰تومان »» طولي نکشيد و خبر آمد و با اين خبرجمع حاضر يکي پس از ديگري دور ور شيخ دانا را خلوت کردند «« خبر آمده بود،اما خبر، چه آمده بود که دانه دانه از جمع مشتاقان کاسته شد تاجائي که علي ماند و حوضش  و يا بهتر است بگيم شيخ ماند و جايگاه محراب و نماز خانه ، خودش به تنهائي اذان مي گفت ،خودش به تنهائي  مکبر بود، خودش به تنهائي نماز جماعت برگزار مي کرد،خودش به تنهائي  صلوات را غراتر مي فرستاد.خبر آمده بود که شيخ خيلي اهل دل ، اهل عبادت ، و با تقواداران زمين تا آسمان فاصله دارد ، خبر آمده بود که شيخ امام جماعت چندين خوابگاه دانشجويي ديگر هم هست  . نماز اول وقت را جائي ديگر صرف مي کند ، و تا اينجا تشريف بياورد ساعت 11 ويا 12 مي شود ، جمع حاضر فهميدندکه شيخ مخلص مخلص نيست ، بلکه اخلاصش بيشتر در جمع آوري وجوه است پس  درک کردند که آن گونه که مي گويند دامش مد ظله عالي نيست و  متعالي هم  نيست ، آن طور که مي گويند دامش برکاته هم نيست ، آنگونه که مي گويند خوش بيان نيست ....

 

                                                                                 پايان  

+ نوشته شده توسط نويسنده مهندس علي جوکار در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 17:15 |


Powered By
BLOGFA.COM