باشد وقتي ديگر!!!
عادلشاه
|
باشد وقتي ديگر!!!
عادلشاه + نوشته شده توسط نويسنده مهندس علي جوکار در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت
14:46 |
اي آقا : اينکه در آينده کسي پيدا خواهد شد و با يک رشته کارهاي بيرون از آيين «« شما بخوانيد خرق عادت »» و يا « خارق العاده » براي جهان و جهانيان نيکي خواهد آورد پندار و انديشه اي است که در بسياري از کيش ها و آيين ها بوده و هست و خواهد بود و اين تنها به فرقه مذهبي شيعه اختصاص ندارد. براي مثال يهوديان چشم به راه مسيح هستند ، زرتشتيان شاه بهرام را مي خواهند و چشم انتظار آمدن اويند ، مسيحيان به فرود آمدن عيسي از آسمان اميدمند هستند، هندوها به کريشنا و بودائيان به بوداي پنجم ، اهل سنت به روح الله ، بهائيان پيروان حضرت باب به من يظهر اله و در نهايت اهل شيعه هم که منتظر مهدي هستند. اي آقا به شيعيان خود بگو که اعتقاد به مهدويت و آمدن مهدي تنها بخشي از حقيقت است و تام و کمال حقيقت نيست ،بخش هاي ديگر حقيقت نزد ساير آيين ها و اديان و پيروان آنها مي باشد تنها او نمي آيد ، اگر قرار بر آمدن شد شايد ديگران هم بيايند . اي آقا بخشي از دايره حقيقت مي تواند به هموطنان و يا غير هموطنان يهودي اختصاص يابد ،اي آقا باور مسيحيان هم قشنگ هست و بخشي از دايره حقيقت شامل حال آنها ست. قسمتي هم به بودائيان مي رسد ، اي آقا عقيده هندوها هم محترم است . بهائيان هم همين طور . اي آقا اعتقاد به آمدن منجي و منجي گري فقط و فقط شامل حال شما نمي شود .
****** اي عادل شاه : آنگاه که علي به معاويه نامه مي نوسد و با او مکاتبه مي کند و سخن مي گويد و در اين نامه واضح و روشن نظر خود را بيان مي کند و مي گويد مردم به من دست دادند و به من روي آوردند و از من خواستند «« لطفآ به واژه مردم خوب خوب دقت کنيد »» همانطور و بدانسان که قبلتر به ابوبکر به عمر به عثمان دست دادند و روي آوردند و بيعت کردند .و براي خلافت خود تنها همين يک دليل را آورده و دليل ديگري بازگو نکرده و هيچگاه هم اعلام ننموده و هيچ جائي هم ننوشته که اي مردم خدا مرا براي شما برگزيده و يا اي مردم پيغمبر خودش از قبل آگاهي داده بود ، يا که اي مردم در اين راه «« انتخاب من توسط شما »» جبرئيلي در کار بوده و آن اين خبر را بر شما بشارت داده «« اي آقا به اين مي گويند انتخابات دموکراتيک زيرا هيچ غل و غشي در آن نيست »» اي آقا از آن سو يا از سوي ديگر تاريخ به نيکي و به خوبي نشان مي دهد که علي با آن سه تن با مهر و خشنودي رفتار مي کرد و مي زيست. اصل مطلب و لپ کلام اينجاست راستي اي آقا براي حکمراني و اجراي فرمان خدا و حکومت بر مردم ايران نشانه اي ، بشارتي از سوي خداي باري تعالي کسي آورده و يا ممکن است در اين راه آيه اي نازل شده باشه، از سوي رسولي و يا پيغمبري جائي در کتابي به صورت واضح و روشن بشارت داده باشه «« پاورقي هم قابل قبول است »» و يا توافقي از سوي ملت ايران دال بر فرمانروايي شما صورت گرفته باشد .ما که درجائي نديديم ، نخوانديم و يا ... + نوشته شده توسط نويسنده مهندس علي جوکار در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت
21:14 |
قاضيان بست :
گاه وقتي سري به کتابهاي تاريخي مي زنم البته مثل گذشته فرصت خواندن ندارم بنابراين آنها را فقط ورق مي زنم «« شايد زماني برسد که فرصت ورق زدن را هم نداشته باشيم »» چند شبي بود که کتاب گرانبها تاريخ بيهقي يا « تاريخ مسعودي » را مدام ورق مي زدم وسريع از پي داستانهاي آن مي گذشتم ،همزمان با ورق زدن نيم نگاهي هم به ستون مطالب آنها مي کردم . ناگهان ! ناگهان ! به داستاني رسيدم که گفتن و نقل کردن آن خالي از لطف نيست ، در اين داستان صحنه اي و توصيفي از زندگي ابوالحسن بولاني قاضي بست و پسرش آمده که مايه عبرت همه قاضيان زمان خود و حتي ساير زمانها ست . «« اما مگر قاضيان جمهوري اسلامي عبرت و درس عبرت سرشان مي شود »» که کوس رسوائي حرکات خلافشان «« خصوصآ رسوائي مالييشان »» و ساير تخلفاتشان در اجراي کارهاي خود بر سر هر کوي و برزن زده شده . داستان از اين قرار است که سلطان مسعود غزنوي فرزند سلطان محمود به شکرانه سلامت بازيافته ، مي خواهد به مستمندان و تهيدستان صدقه بدهد و مي گويد : مي شنويم قاضي ابوالحسن بولاني و پسرش بوبکرسخت تنگدستند واز کسي چيزي نستانند. بونصر مشکان دبير با کفايت سلطان مسعود مامور مي شود که به هر يک کيسه اي ازخزانه سلطان بدهد و ليک پاسخ قاضي بست به بونصر «« اين صلت فخر است پذيرفتم و باز دارم که مرا به کار نيست و قيامت سخت نزديک است . حساب اين نتوانم داد و که مرا سخت در بايست [ نياز ] است . اما چون به آنچه من دارم و اندک است قانعم و زر و مال اين به چه کار آيد آنگاه بونصر دبير با کفايت پدر و پسر «« سلطان محمود و مسعود »» به پسر مي گويد «« تو از آن خويش بستان »» پسر پاسخ مي دهد « زندگي خواجه دراز باد . علي اي حال من نيز فرزند اين پدرم که اين سخن گفت . من هم از آن حساب و توقف و پرسش مي ترسم که وي مي ترسد . و آنچه دارم از اندک مايه حطام دنيا حلال است و کفايت است و هيچ زيادت حاجتمند نيستم .» «« قابل توجه قاضيان جمهوري روحاني اسلامي خصوصآ قاضياني مثل مرتضوي ، قاضي حداد ، قاضي اژه اي که خدا، قيامت ، پرسش ، حساب ، کتاب برايشان معني و مفهوم ندارد. »» اما در روزگار و ايران ما بيش از هر زمان ديگري نه تنها به وجود قاضيان بست بلکه به جود کساني مانند سلطان محمودها و مسعودها و دبيران با کفايت آنها بونصر مشکان و حسنک ها نياز دارد «« بوسهل ها هم به اينها صد شرف دارد . »» نه به دستگاه قضاييه و عدليه هاشمي شاهروديها و نه به حاکماني از نوع « آقا » و نه به قاضياني از نوع شيخان از خدا بي خبر ،و نه شيخهاي حلال و حرام نشناس ، و شيخهايي و قاضياني که فقط از موضع قدرت حرف مي زنند و بس. پايان + نوشته شده توسط نويسنده مهندس علي جوکار در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
13:26 |
|
|