همانطور که در قسمت اول گفتيم تشکيل اين اجتماعات ، و فراخوانها شامل حال احزاب مستقل و غير دولتي وغير حکومتي و منتقد حاکميت،و دفتر تحکيم و انجمن هاي دانشگاهها ،و سنديکاهاي کارگري و...نمي شود بلکه به گروههاي خاص تعلق دارد. منظور از راهپيماييها و اجتماعات هم کاملآ مشخص است «« يکي 12 بهمن و ديگري 22 بهمن و همچنين 13 آبان و اجتماع در جلوي اين سفارت و آن سفارت به دستور خود حاکميت مي باشد «« حتي ماشين آتش زدن ، گاه وقتي تير اندازي هم آزاد است »» و البته 14 و 15 خرداد هر سال (( سالگرد بنيان گذار جمهوري اسلامي )) را مي توان هم به موارد بالا اضافه نمود. ***
طبق اصل 30 دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي ملت و فرزندان اين ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد وسايل تحصيلات عالي را تا سر حد خودکفايي به طور رايگان گسترش دهد ««« البته دولت اين اصل را تا پايان دوره متوسطه و تا اندازه اي دوره دانشگاهي «« کارداني و کارشناسي »» قشنگ و درست رعايت مي کند. اما در کارشناسي ارشد و بالاتر جلوي ادامه تحصيل دانشجويان را مي گيرد «« با احداث گزينش استاد و دانشجو »» فقط زمينه تحصيلات عاليه را براي افراد وفادار به آقا فراهم مي کنند .
طبق اصل 33 هم هيچ کس را نمي توان دستگير کرد مگر آنکه آقا و هاشمي شاهرودي واز خود آقا مهمتر قاضي مرتضوي بگويد و دستور دهد «« قانون يعني آقا و بعد از آن يعني مرتضوي و محسني اژه اي و ... »»
طبق اصل 37 که اصل برايت هم نام دارد و اصرار عجيبي هم دارد که اصل ، اصل بر برائت است و هيچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود . «« اما اين اصل در نزد حاکمان جمهوري اسلامي کم کم و به تدريج به اصل محکوميت و مجرميت تبديل گشت ، مگر خلاف آن ثابت شود
حاکمان جمهوري اسلامي اصل قشنگ 38 «منع شکنجه »را، که صريحآ مي گفت ( هر گونه شکنجه براي گرفتن اقرار و يا کسب اطلاع ممنوع است و اجبار به شهادت ، اقرار به سوگند ،مجاز نيست و چنين شهادت واقرار به سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است به اصل «« شکنجه »» تغيير دادند و بيان مي دارند که هر گونه شکنجه براي گرفتن اقرار ممنوع نيست ، و اجبار شخص به شهادت مجاز است و لازم ، اما کافي هم نمي تواند باشد ، براي کفايت کردن آن ، فرد بايد اعدام گردد .
طبق اصل 45 ،انفال و ثروتهاي عمومي از قبيل زمينهاي موات يا رها شده ، معادن ، درياها ، درياهاچه ها رودخانه ها و سايرآبهاي عمومي کوهها و دره ها، جنگلها و نيزارها بيشه هاي طبيعي و مراتعي که حريم نيست «« حريم هم باشد فرق نمي کند »» ارث بدون وارث و اموال مجهول الممالک و اموال عمومي که از غاصبين مسترد مي شود «« جاي شکرش باقي است که آقا مثل پيامبر اسلام جنگهائي مانند بني نضير را درکارنامه ي خود ندارد تا بدون جنگ به غنايمي برسد »»در اختيار آقا است تا بر طبق مصالح روحانيت و مصالح حوزه علميه قم « نه مصالح عامه » براي آنها تصميم بگيرد و احيانآ آنها را دخل و خرج کند .
اصل 56 صريحآ اعلام مي دارد که حاکميت مطلق بر جهان و انسان از آن آقا است و اوست که انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاکم ساخته است و هيچ کس نمي تواند بدون اجازه آقا اين حق را از انسان سلب يا در اختيار منافع فردي يا گروهي قرار دهد .
بر طبق اصل 76 ، مجلس شوراي اسلامي حق تحقيق و تفحص در تمام امور کشور را دارد . اين بدان معني است که مجلس شوراي اسلامي مي تواند از آقا از دربار آقا از دفاتر آقا از صداوسيماي آقا، از بنياد مستضعفان آقا از وزارت اطلاعات آقا از مجلس خبرگان آقا تحقيق و تفحص کند .
يکي از اصول جالب قانون اساسي « آقا » اصل 93 است که مي گويد مجلس شوراي اسلامي بدون وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد، مگر در مورد تصويب اعتبارنامه نمايندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاي شوراي نگهبان. اين فکر و ذهنيت و تلقي از حکومت «« مجلس و دولت و شوراي نگهبان و ... »» دقيقآ مانند احمد خان مشيرالسلطنه مي باشد و آن گفته مشيرالسلطنه را يادآوري و زنده مي کند که مي گفت ، دولت و مجلس و... باشد اما در سياست و اجراي امور دخالت نکند
طبق اصل 142 دارايي رهبر ««« آقا »»» رئيس جمهور «« ظاهرآ شامل حال احمدي نژاد نمي شود» معاونان رئيس جمهور ، وزيران، همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت ، توسط قوه قضاييه رسيدگي مي شود ، که بر خلاف حق افزايش نيافته باشد .قبلآ اين دارائيها توسط ديوان عالي کشور رسيدگي مي شد الان قوه قضائيه رسيدگي مي کند. ديوان عالي هم در طول اين چند سال نه دارائي آقا را حساب کرده نه دارائي رئيس جمهوري را حساب کرده و نه وزيري..که آلان قوه قضائيه بخواهد ان را ادامه بدهد «« حضرت آقا هم که دارائيي ندارد بيچاره همه دارائيش يک چفيه بسيجي است .
طبق اصل يكصد و دوازدهم «« اصل سابق »»: رهبر يا اعضاي شوراي رهبري در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي هستند.
آيا رهبر يا اعضاي شوراي رهبري ، دراين اجتماع درهم برهم ، با واقعيات جامعه دست و پنجه نرم مي کنند؟ مثل مردم مشکل معيشتي دارند ؟ فرزندانشان مشکل کار ، مشکل خانه، دارند؟ ضمنآ از ياد نبريم که شهروندان ايراني قانون را رعايت مي کنند و پاس مي دارند ، باز از ياد نبريم که ، آن طيفي که قانون شکني مي کنند ، خود مسئولين درجه يک جمهوري اسلاميند . زيرا روحشان با قانون سازگاري ندارد. راستي مگر مي شود ، آقاهم فرا قانون باشد ، هم عين قانون و هم مثل يک شهروند عادي در برابر قانون با ديگر شهروندان مساوي باشد ؟
پايان

