من عين حقيقتم ، و تو نيستي ،من مسلمانم ، تو نيستي ، اسلام و انقلاب اسلامي و آقا و ولايت فقيه را قبول دارم، ولي تو نداري ، و يا برعکس همه ارقام بالا را من قبول ندارم ، ولي تو داري! من راست و درست مي گويم و تو نمي گويي ،من ليبرال هستم ولي تو نيستي ،دموکرات هستم و تو نيستي ،سوسيال هستم ، تو نيستي ، سوسيال دموکرات هستم ، ولي تو نيستي -مذهبي هستم تو نيستي ، ملي هستم ، تو نيستي ،ملي و مذهبي هستم ، تو نيستي -ملي و مذهبي و مصدقي هستم ، تو نيستي ، مشروطه خواهم ، تو نيستي ، تو در عوض مشروعه خواه هستي ، به پايه هاي سلطنت ايمان دارم ، تو نداري ،جمهوري خواه هستم ، تو نيستي ، مجاهدم ، تو نيستي ، من برابري خواه هستم ، تو تماميت خواهي ، از پيروان حقوق بشرم ، تو نيستي ،حزب دارم ، تلويزيون و کانال مخصوص دارم ، ولي ...، من طرفدار دارم ، تو نداري، مرا ، فلان تلويزيون و فلان برنامه دعوت مي کند ، ولي شما را دعوت نمي کنند ،(( من حق قضاوت ندارم ، اما تو داري ،حق وکالت يک مقداري دارم ، تو خيلي داري، حق طلاق ندارم ، تو داري ، حق رياست جمهوري شدن ندارم ، تو داري )) ««« اين چند کلام داخل پرانتز بيشتر درباره جامعه زنان صدق مي کند »»
عامل و غير عامل : گاه وقتي که کوچکترين اختلافي ، بين دو هموطن ،خصوصآ بين دو فعال سياسي و يا بين دو فعال حقوق بشري و يا يک فعال اجتماعي و يک فعال سياسي پيش مي آيد، در اولين فرصت ، همديگر را متهم مي کنند و بلافاصله انگشت ثبابشان رابه طرف همديگر دراز مي کنند ، اما از اين نکته غافل هستند که ، وقتي يک نفر انگشت ثبابه را به سمت طرف مقابلش دراز مي کند ، دو و يا سه تا از انگشتان همان دست به سمت خودش برمي گردد ، پس مي گويند ، تو عاملي ولي من نيستم ، تو جيره خوار فلان ممالکي ، ولي من نيستم ،تو عامل جمهوري اسلامي هستي ،ولي من نيستم ، تو مواجب بگير انگليس هستي ، من نيستم ،تو عامل امپرياليسم هستي ولي من ...
دوستان عزيز : شما چرا !!! شما که کلي با تجربه و پخته هستيد - شما که سالها فعاليت سياسي و حزبي و سالها مبارزه مفيد را در کارنامه خود داريد، شما که سرد و گرم چشيده ايد!!! شما که آگاهانه اين راه را برگزيده ايد ! به جاي اينکه نيرو و توان خود را در جهت کم کردن قدرت ولايت فقيه اختصاص دهيد ، به جاي اينکه نيرو و توانتان را صرف خاتمه دادن به حاکميتي کنيد که سالهاست از حاکميت قانون در اين سرزمين دم مي زند ، ولي برعکس بر طبل بي قانوني مي کوبد و بي قانوني را استقرار بخشيده ، به جاي اينکه نيرو و توانتان را به خاتمه دادن به حاکميتي اختصاص دهيد که قانون در فراسوي مرزهايش هم برايش تعريف نشده است . ! به جاي اينکه نيرو و توانتان را به پايان دادن به حاکميتي اختصاص دهيد که جز قانون شکني در درون و بيرون مرزهايش کار ديگري ندارد . ! به جاي اينکه نيرو و توانتان را به پايان دادن به حاکميتي اختصاص دهيد که شکاف ميان شعار و واقعيت و فاصله ميان گفتار تا کردارش در همه ابعاد چه در درون مرزهايش و چه در بيرون مرزهايش به وضوح مشاهده مي شود . ! اين نيرو و توان راصرف خصومتهاي کوچک و ناچيز مي کنيد و ناخواسته همان کاري را مي کنيد که حاکميت ولايت فقيه مي خواهد ، ناخواسته بدون اينکه جمهوري اسلامي هزينه زيادي کند ، آب در آسيابش ريخته مي شود. (( سنگ مفت ،گنجشک هم مفت ))
الف - راستي اين همه احزاب ، اين همه گروهها ، اين همه سايت ،اين همه آگاهي رساني، اين همه نيرو ، اين همه نخبه ،اين همه استعداد ، نبايد بعد از سه دهه ،به يک سري مشترکات اصولي مثل «« نوع حکومت ، قانون اساسي مبتني بر معيار هاي حقوق بشر«« که اصول سي گانه حقوق بشر را در بر داشته باشد »» دست يابند ، و به حاکميت ناقض حقوق بشر پايان دهند . راستي تا کي فرزندان ما به دنيا بيايند و ستم بکشند و بميرند ! تا کي !!
ب- آگاهي رساني و اطلاع رساني و فعاليت حقوق بشري ،تا کي !! چه قدر آگاهي رساني ** يعني مي خواهيد تا پايان عمر خود همچنان ، به بيانيه اکتفا کنيد و به ملت ايران ، فقط و فقط آگاهي رساني تزريق کنيد و بس !! و جمهوري اسلامي به راحتي و در کمال آرامش به حيات خود ادامه دهد .
ج- بدون شک نه در داخل و نه در خارج ، براي ملت و کشوري مثل ايران ، با آنهمه پيشينه تاريخي و با آنهمه عظمت ، و نه ، براي آلتر ناتيو و اپوزيسيون ، زيبنده است که سر ناسازگاري با هم بگيرند ، و آنسوتر، حکومتي بي لياقت ، ميراث خوار و وارث اين سرزمين گردد.
د- اي کاش ! تمامي گروههاي به اصطلاح اپوزيسيون ، تمامي فعالين سياسي ، از هر طيف با هر عقيده و مرام و هر انديشه و فضاي فکري که دارند ، کمي همت به خرج مي دادند و بساط اين حاکميت جهل و فساد را برمي چيدند و تحت نظارت ارگانها و نهادهاي بين المللي ، ساختار سياسي جديدي سازمان ميدادند ،و يک حاکميت معتدل تر و مناسب تري که ، ۱ شايسته و در شآن ملت ايران باشد۲ در آن نحوه شکل گيري نهادهاي قدرت و تقسيم آن درست تعريف شده باشد ، به وجود مي آوردند و پس از به ثمر رسيدن ، و حصول آن ، آنوقت سر فرصت ، اگر دوست داشتند مليها از مذهبيها ، زهر چشم بگيرند و يا بر عکس مذهبيها از مليها. چپ ها از راست ها ،و ميانه ها از هر دوي آنها ، مليها از سلطنت طلب ها و يا بر عکس سلطنت طلب ها از مليها، ليبرالها از کمونيستها . سوسيال ها از غيرسوسيال ها ، مجاهد ها از غير مجاهدها، دموکراتها از غير دموکراتها و...
ز- پايان سخن اينکه ، اگر ايرادي نداشته باشد و اجازه بفرماييد ، عامل من باشم ، نه شما ،البته ، نه عامل «« آقا »» و جمهوري اسلامي ، و نه عامل ساير دول خارجي ، بلکه عامل توزيع قند و شکر باشم
پايان

