تبليغاتX
ورزشی
ما بوديم  که قتل هاي زنجيره اي را طراحي نموديم  ، منتقدين و  نويسندگان دگرانديش را يکي پس از ديگري از پاي درآورديم  ، پس از پايان قتل ها و حصول هدف ، باز بيکار ننشستيم ،   بنابراين مسير اين پرونده ملي را تغيير داديم، حتي ،  تا آنجا پيش رفتيم که مجوز بر گزاري سالگرد آن قتل ها را هم نداديم  وکيلشان راهم راهي اوين نموديم ، آمران که خودمان بوديم  ، فقط تعدادي از مجريان رابه خاطر به اشتباه انداختن افکار عمومي مجازات  کرديم . ما بوديم که مي گفتيم افکار عمومي نمي تواند  قانون اساسي را معني کند و  ولايت مطلق ورهبري  را به هم گره زديم ، عقيده ما بود ، که رهبري در اسلام فوق قانون مي با شد   بنابراين
 گفتيم با نظر رهبر ،  تغيير يا عدم تغيير  در  قانون اساسي شکل مي گيرد .سياستهاي کلي نظام را بين خود ومجمع مصلحت نظام تقسيم  کرديم تا عملآ ، نقش مجلسيان وخصوصآ ، دولتيان را بر دستگاههاي کلان کشوري کاهش دهيم ، تا بيش از پيش ، ناکارآمديشان به اثبات برسد ، از طرفي دولت در دولت را احداث کرديم  تا دامنه  اختيار مجمع تشخيص ،  تا سطح اعمال
نظر بر عمل کردها و سياست هاي قواي مقننه و مجريه  افزايش يابد.  من بودم و ما  بوديم ، که درآمد ناخالص ملي
را ،تنها به چند چيز اختصاص داديم ، بخشي از اين درآمد را صرف ،  و هزينه ي بارگاه بنيانگذار جمهوري ولايت فقيه کرديم ، با بخش ديگري از آن ، مصلاي بزرگي ساختيم، «« البته داشتم فراموش مي کردم، بخش عمده آن را صرف امورات تروريستي نموديم  ، معني اين جمله اين است ، که ميلياردها تومان را در اختيار حماس -فتح -حزب الله و گروههاي شيعه واهل سنت در عراق ...قرار داديم  »»  باقيمانده ي آن را هم دو قسمت نموديم يا سهم نورچشميها وآقازاده ها شد ، يا براي ساخت حوزه هاي علميه در  استانها و شهرستانها  و بخش ها و حتي روستاها «« روستاهائي که از نيازهاي اساسي محرومند »» اختصاص داده شد ، تا هر چه بيشتر اين ملت بزرگ رادر ناآگاهي و در شک و ترديد نگه داريم . دستگاه ما بود که بعد از پي ريزي قتل هاي زنجيره اي ، حادثه کوي دانشگاه رارقم زد و در دستور کار خود قرار داد  البته خود من در ابتدا به عنوان ««« جنايت »»» از آن ياد نمودم ، اما بعد ها دستور دادم تا اين فايل ««« سياسي - حقوقي »»» رابلا تکليف گذارند  دستور دادم به پرونده لبس شخصي ها رسيدگي نکنند
دستور دادم ، مسير آن را کاملآ تغيير دهند  ... در ادامه  نه تنها به انتقادهاي بي وقفه قربانيان حادثه ، دانشجويان- دولت به اصطلاح اصلاح طلب و اقشار مردم  اهميت آنچناني داده نشد بلکه به کميسيون ماده 10 احزاب وساير ارگان هاي زيربط هم موکد دستور دادم  تامجوز برگزاري 18 تير را هم ندهند.  در ضمن باني ناآرامي هاي آواخر  خرداد
سالهاي گذشته هم دستگاه ما بود نه دانشجويان ودانشگاهييان
بود ،  زيرا براي خاموش نمودن شعله هاي 18 تير وهمچنين براي خاموش نمودن جنبش دانشجوئي از اواخر خرداد شروع مي کرديم مثلآ در يک سال ، زودتراز موعود ،  استادان دانشگاه را  بازنشسته کرديم - سال ديگر همان موقع خصوصي سازي دانشگاه ها را مطرح نموديم ، وديگر سال ، رياست  بعضي از دانشگاههاي مهم را ( خصوصآ دانشگاه تهران را )   به هم کيشان خود واگذار نموديم و...  همه اين برنامه و سياست ها در اواخر خرداد واوايل تير  اتخاذ شد  تا دانشجويان را ودار به واکنش کرده وآنها را تخليه نموده تا بهتر بتوانيم سالگردهاي 18 تير را کنترل نمائيم .
ما بوديم که همزمان با سفر خاتمي به مسکو ، تعدادي از شخصيتهاي سياسي - دانشگاهي را به  اتهام براندازي   روانه اوين نموديم  وتعدادي از آنها را به سلول هاي انفرادي
سپرديم و کمي بعد ، تعدادي از آنها را با وثيقه هاي سنگين آزاد نموديم . ما بوديم که اصل مصونيت نمايندگان مجلس را در قانون اساسي گنجانديم وخودمان همان اصل را بارها به خاطر منافع فردي زير پا نهاديم و نمايندگان مجلس را روانه اوين وديگر
 زندانها  کرديم. ما بوديم که  تفتيش  عقايد  را به عنوان اصل 23 قانون اساسي  پذيرفتيم و گفتيم  تفتيش  عقايد   ممنوع مي باشد ، اما در کنار آن  قانون گزينش وهسته گزينش را داير کرديم  ««  قانون گزينش استاد و دانشجو و... »» تا از چهره هاي سکولار و دگر انديش ونقاد
حاکميت  جلوگيري به عمل آوريم .من بودم که بهانه کردم وگفتم که مطبوعات پايگاه دشمن مي باشد، پس بنابراين دستور دادم تا آن تعداد از مطبوعاتي که نهاد قدرت و ولايت من را نقد مي کنند و درصددند آن را اين دنيائي قلمداد کنندو قصدشان اين است که آن را از فرا قانون بودن پايين بياورند ودر چهارچوب قانون اساسي با من رفتار کنند وهمچنين آن تعدادي که  حامل آرمان مدني و توسعه سياسي  بودند ، را تعطيل کنند. ما بوديم که،  جنبش دانشجوئي را ، جنبشي که استراتژييش ،  تفکر -افشاگري  دوري از قدرت اما در عين حال  نقاد واقعي قدرت بود ، به حاشيه رانديم ، ما بوديم که چند پاره گي در جنبش دانشجوئي به وجود آورديم ، ودر کنار جنبش واقعي ، طيف هاي شيراز و رشت  درست کرديم تا موازي با آن حرکت کند  ما بوديم که دفتر تحکيم را پلمپ کرديم ، جبهه متحد دانشجوئي وجبهه دموکراتيک دانشجوئي راسرکوب نموديم تا خودمان از خودمان خوشمان بيايد .«« گفته معروف يکي از شاهان  قاجار اگر اشتباه نکنم »  پايان

 

+ نوشته شده توسط adelshah در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:22 |
من وما يا ««« اعترافات آقا »»»    
اين متن بعد از شوي تلويزيوني به اسم دموکراسي نوشته وتهيه
شده است. از سايت ايران ب ب ب خواهش مي کنم  جايگاه بهتري
براي آن در نظر بگيرد ( اگر امکان ان باشه )  چون فراتر از يک درددل و سخن کوتاه  مي باشد.
قبل از شروع موضوع ، توضيح کوتاهي راجع به (( من  )) و
(( ما )) بدهم  تا ذهن خواننده اين مطالب  دريک نقطه متمرکز ، و  دچار تشتت آرا نگردد. پس بنابراين مرادم
از من ، طبق معمول  ««« آقا »»» يا والي فقيه  مي باشد  
( در همين راستا يک دوستي يک پيامي براي من فرستاده بود ودر
اين پيام گفته بود شما که  اين همه از ولايت فقيه بد مي گويي کدام گزينه را براي آينده ايران ايده ال مي بيني  و چند گزينه را کنارهم قرار داده بود واز نوع حکومت ايران درآينده پرسيده بود گزينه هائي مانند : جمهوری اسلامی  ، پادشاهی پارلمانی  ، جمهوری دموکراتیک ،  جمهوری دموکراتیک فدرال ، جمهوری دموکراتیک  اسلامی ، جمهوری دموکراتیک خلق  ،   جمهوری سوسیالیستی و...
 من هم درجواب اين دوست گفتم که ولايت مطلق فقيه قديمي و کهنه شده و بايد آن را ارتقا دادوآن را به ولايت «««  مطلق- مطلق   مطلق  فقيه »»» تبديل کرد که حکومت  ايده ال من هم همين است ) البته  يک شوخيه وجدي نگيريد.اصل مطلب را فراموش نکنيم وبريم سر اصل مطلب ، که اين من ازيک طرف ، فراقانون ، و به وحي منزل  و آسمانها  متصل است
واز طرف ديگر طبق اصل 110 قانون اساسي ولايت فقيه ،دارائيهاي هنگفتي را دارد که  تعدادي از آنها را برمي شما
ريم 1- تعيين سياست هاي کلي نظام جمهوري اسلامي را داراست  2-نظارت بر اجراي سياست کلي  نظام را هم داراست  3- فرمان همه پرسي با ايشان است  ( البته اين اصل در عمل ، اصل همه پرسي نيست بلکه از هيچ کس تحت هيچ شرايطي نپرسيدن است ) 4-فرماندهي کل نيروهاي مسلح را داراست  5- اعلان جنگ با ايشانه  صلح هم با ايشانه ، بسيج نيروها هم با ايشان هست
( الحق والانصاف اين اصل برازنده اوست زيرا در طول اين چند
ساله ، چنان اين بسيجيها وفشار ها ولباس شخصي ها را به
جان طيف هاي مختلف مردم واجتماع انداخته که نگو و نپرس  )
6- از نصب عزل و قبول استعفا شوراي نگهبان گرفته تا عالي ترين مقام قوه قضائيه تا رئيس سازمان صداو سيما تا فرماندهان عالي نظامي وانتظامي  ... همين طور وبه ترتيب قد
بيا پايين  ، حتي در مورد امورات روزمره مردم عادي هم بايد نظر ايشان لحاظ شود . از طرفي حل اختلاف و تنظيم روابط
قواي سه گانه هم با ايشان مي باشد.حل معضلات نظام هم  با ايشان است «« اما آقا نميداند که  خود نظام براي ملت ايران يک معضل بزرگ مي باشدوازطرف ديگر خود آقا هم يک معضلي در کنار اين معضل بزرگ  به حساب مي آيد .»»
اما هنوز نکته تاريخي درمورد «« من »» راذکر نکرده ام ، به اين ترتيب، آن را با اشاره به دو رويداد تاريخي تشريح مي کنم. 1- ميگويند (( با رجوع به تاريخ )) موقعي که شاه
اسماعيل صفوي «« بنيانگذار مذهب شيعه ، ونياکان ولايت مطلق
عصر حاضر  »» بر  تخت ولايت  تکيه  زد اين جملات را بارها وبارها تکرار مي کردو مي گفت ((( من امروز به زمين فرود آمدم - منم سرور - منم شاهنشاه . بدان به حقيقت که ، من حيدرهستم - منم فريدون -منم خسرو -منم جمشيد -منم ضحاک-
منم رستم پسر زال - سر انالحق خفته در سينه من -چون منم
 واقعيت مطلق - وحقيقت آن باشد که من به سرانجام برسانم .
2- مي گويند ناصرالدين شاه علاقه وافري به عکاسي داشت به
طوري که خود صنعت عکاسي را وارد ايران کرد ، علاقه آن مرد به عکاسي به  جايي رسيده بود  که ، هرعکسي را که مي گرفت ، پشت آن مي نوشت  «« خودمان اين عکس را گرفتيم »» «« خودمان »» واما مرادم از « ما » . يقين بدانيد که ( ماه ) نيست ، همان ماهي که عکس بنيانگذار جمهوري اسلامي سالها درآن بود ، مرادم از ما ، ملت ايران هم نيست، بلکه منظورم ، دستگاه حاکم ،  نهادهاي موازي وغير دموکراتيک وغير
انتخابي است  که بارها در امورات ، و خرده آزادي هاي ملت دخالت کرده وحقوق آنان راسلب کرده، از طرف ديگر در برهم زدن نظم جهاني نقش عمده  ايفائ نموده  ، که سعي بر آن شده
تعدادي از اين سنگ اندازيها وفرصت سوزيها و حقوق سلب شده بازگو گردد. من بودم وما بوديم که انقلاب اسلامي را نهضتي فراگير- مردمي مي خوانديم وآن را متعلق به يک طبقه خاص نمي
دانستيم، ما بوديم مسير حرکت پويا ومردمي ملت ايران را تغيير داديم . ما بوديم که اجراي عدالت رااز سخت ترين  مراحل انقلاب  مي خوانديم  وآن را چنين تعبير ميکرد يم عدالت
يعني ايستادن در برابر کشورهاي صنعتي، نه تعامل با آنها و
همراهي واستفاده  کردن از آنها .ما بوديم که عدالت طلبي را رفتن به پيشواز تحريم هاي اقتصادي ، معني کرديم، نه کاهش مسائل و مشکلات اقتصادي ومعيشتي ملت ، همچنين عدالت طلبي را باب کرديم  تا راه را براي حمله آسانتر به کشور باز کنيم -
عدالت طلبي را باب کرديم تا کشور را به ورطه نابودي کشانيم
من بودم و ما بوديم که به دروغ  از يک طرف ، سياست راهبردي نظام جمهوري اسلامي را در عرصه بين المللي تشنج زدائي - مبارزه با
تروريسم- گفتگوي تمدن ها - احترام به حقوق ملتها وکشورها
معرفي نموديم و حتي به عنوان يکي از امضائ کنندگان منشور سازمان ملل  موافقت کرده ايم  که هيچ يک از کشورهاي عضو را به توسل به زور تهديد نکنيم  واز طرف ديگر ، خود را
قرباني اصلي تروريسم معرفي نموديم ، در حالي که پديده تروريسم بين المللي راما رونق داديم  چرا که واقعآ خواستار
صلح و آرامش ملتها  خصوصآ کشورهاي  همسايه نبوديم ونيستيم
اگر مي بوديم طبيعتآ رئيس جمهور ما ، رئيس جمهور يک مملکت  اعلام نميکرد که ميخواهيم فلان کشور را از نقشه دنيا محو کنيم

 

+ نوشته شده توسط adelshah در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 13:20 |
موج جديد اعدامها :
بعداز اينکه تعدادي از فعالين زن يا به عبارت قشنگتر «« جامعه زنان »» اقدام به جمع آوري يک مليون امضا  *« همزه امضا را نتواستم  پيدا کنم » ، نمودند  و آن امضائها به کمپين يک مليوني معروف شد  خانم هاي فعال در درون کشور ودر بيرون کشور  «« خانم احمدي خراساني ، خانم داوودي مهاجر ،  عباسقلي زاده ، شيرين عبادي  الاهه هيکس ، الاهه بقراط ، خانم برومند ، خانم طلوعي ، خانم مهرانگيز کار و ...»» مدام آب مي خوردند ، مي گفتند کمپين يک مليوني ، نون ميخوردند ، ميگفتند، کمپين يک مليوني ، روزنامه ميخواندند ،  ميگفتند، کمپين يک مليوني ، مصاحبه مي کردند همين طور ،  خلاصه  درهرمکان وهرزماني ، حتي درموقع آشپزي   ، صحبت خود را با نام کمپين يک مليوني   آغاز ميکردند  . کار تا جايي پيش رفت که ، به گوش آقايمان رسيد  (( البته اين توضيح را اضافه کنم که مرادم از آقاوآقايمان ، پدر اين حقير نيست ،   چون پدر من سالهاست که دستش از اين دنيا کوتاه شده واز اينجا نقل مکان نموده، و در موتور خانه جهنم سکني گزيده ))
  وآقا ، والي مطلق از اين حرکت جامعه زنان ، سخت ناراحت وبهت زده شد . وچنان از کرده خانمها  عصباني شد  ، که دستور داد ، تعدادي از آنها را روانه اوين کنند . واين کافي نبود ، پس دوباره عليه آنها جبهه گرفت  وگفت : من هم
 دستور ميدهم تا در سراسر کشور 10 مليون امضائ از طلاب حوزه ها جمع  آوري کنند ، به طوري که ،   5 مليون امضاي عمامه سفيدان باشد و 5 مليون ديگر امضاي عمامه سياهها باشد ، دستور ميدهم 6 مليون بسيجي وگروه فشار کمپين 6مليوني تشکيل دهند ،  اين که چيزي نيست ، دستور مي دهم ،
از مردگان و رفتگان هم امضا جمع کنند . و باز مي گفت . گول نخوريد ، يک مليون امضائي که خانمهاي فعال حقوق زنان  جمع آوري کرده اند ، در اصل امضاي همان 50 يا 60 نفري است
که  روانه اوين کرديم ، نه بيشتر
داستان به همين جا ختم نشدو پايان هم نپذيرفت ، زيرا آقا آنقدر عصباني شد، که دستور داد تا موج جديدي از اعدامها
به جامعه عرضه شود و به اجرا گذاشته شود .  و همين طور هم شد وباز جرثقيل ها به کار گرفته شدند  ««« يک توضيحي درباره  جرثقيل هم بدهم اينکه ، مسئولين جمهوري اسلامي جرثقيل  را براي کارهاي ساختماني و فني  وارد نکردند بلکه آنرا براي اعدام نمودن جوانان اين مرز وبوم وارد نموده اند »»» پس بنابراين با  اجراي حکم اعدام ، موج جديدي از رعب و وحشتبر فضاي جامعه حکمفرما گشت   تادگر بار کسي جرآت نکند ،
کمپين و ممپين  تشکيل دهد .سخن پاياني : جامعه  فعلي ايران ، يک جامعه جوان ميباشد که
يا توليد اول انقلابند و يا توليد بعد از انقلاب  « ببخشيد
متولد » و محصول خود انقلابند، براستي جواناني که از ابتداي
کودکي ، در گوش آنها نماز وآيه وحديث وقال باقرو قال صادق
طنين انداز ميشود چرا بايد اراذل و اوباش از آب درآيند.
+ نوشته شده توسط adelshah در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 20:48 |
 مشروطيت ، تولد قانون « قسمت آخر »

بدتر از 16 آذرها  18 تيرها را رقم مي زنند، بدون قانون
سعي درسرکوب دانشجويان دانشگاه اميرکبير دارند ،بدون قانون
قصد دارند از آنها تحت فشار و شکنجه اعتراف بگيرند،بدون قانون ، جلوي ادامه تحصيل  فعالين  دانشجوئي و  منتقدين نظام را ميگيرند ،بدون قانون- آنها را به يک ستاره ودو ستاره وسه ستاره

تقسيم مي کنند،بدون قانون- نشريات دانشجوئي را تعطيل مي کنند ،بدون قانون

رياست دانشگاه ها رابه جاي اينکه به اساتيد با تجربه وکار کشته  واگذار کنند ، به حوزه علميه «« امثال عميد زنجانيها »
مي سپارند ،بدون قانون-ساختمان دانش آموختگان را،  که يک نهادي است که از وزارت کشور مجوز قانوني ورسمي دارد پلمپ
مي کنند وتعدادي از فعالين آن را روانه اوين مي کنند ،بدون قانون - آگاهيهاي درست رااز شهروندان سلب ميکنند،بدون قانون- وبه جاي آنها ناآگاهي و خامي به شهروندان هديه ميکنند ، ،بدون قانون -انواع واقسام دانشگاه «« بخوانيد آزاد - پيام نور ودور - انتفاعي وغير انتفاعي - شبانه و...»»  بدون اينکه بار علمي داشته باشند، به بازار علم عرضه کرده اند  ،بدون قانون- طلاي سياه ملت ما را هزينه گروههاي تروريستي ( فتح -حماس -حزب الله -) مي کنند
 ،بدون قانون-به ناامني در عراق دامن مي زنند،بدون قانون
 نقض حقوق بشر را در ابعاد گسترده هم در درون مرزها وهم دربيرون مرزها در دستور کار خود قرار دارند ،بدون قانون
 قانون رابه سبک و رآي خودشان تفسير ميکنند ،بدون قانون
سازمانها ودستگاهها و نهادهاي موازي ، با نهادهاي اجرائي کشور درست مي کنند  ( همين نهادهاي موازي راوکيل مردم قرار ميدهند  )،بدون قانون -درکار خدا دخالت  مي کنند ،بدون
قانون-در امور دنيوي مردم حرف اول را مي زنند و حتي در موقع مرگشان ، وبعد از مرگشان  ، ولکن آنها نيستند ،  فقر را گريبانگير ملت نموده اند ، بدون قانون - سالهاست شاديها را از مردم ما گرفته اندو غم و اندوه وگريه و ناله و زاري را جايگزين آنها نموده اند ،بدون قانون -
با منافع ملي بيگانه اند ومنافع حزبي وگروهي را  بر منافع ملي ترجيح مي دهند ، بدون قانون - سهم مارا در درياي خزر ، از 50 يا 51 درصد به 8 درصد تقليل مي دهند
،بدون قانون  «««  اگر اشتباه نکنم ، اگرهم ، من اشتباه ميکنم خودتان درست آن راپيدا کنيد. طبق قراردادهاي  سال۱۹۴۰  ميلادي  ، اين سهم 51 درصد بود  که درحال حاضر رسمآ 8درصد  است
 البته حاکميت اين سهم رادرمحافل به دروغ   13 درصد
اعلام نموده »»» وزارت فرهنگ را به وزارت سانسور تبديل مي کنند، بدون قانون - وزارت کشور را به شعبه دوم وزارت اطلاعات تغيير ميدهند بدون قانون -  سازمان مديريت و برنامه ريزي کشوري را به رياست جمهوري واگذار مي کنند ،بدون قانون...
سخن پاياني: 
کلآ يک صفحه نوشتيم ودراين يک صفحه همه اش گفتيم بي قانون  ،
 بي قانون بي حساب وکتاب و... البته من هم از ادبيات قشنگ ««« آقا »»» يادگرفته ام . در چند سال  گذشته همه حرف و صحبت آقا کلمه نا مفهوم و نا مآنوس  «« دشمن »» بود  «« آگاه باشيد دشمن ، دشمن و...»» يکي نبود از اين بابا بپرسه ، کدام دشمن؟  چه شکلي هست؟ يکي نبود بپرسه، اگر قراره ، دشمن ،  وجود خارجي داشته باشد اين دشمن خود شمائيد . دشمن   آزادي مطبوعات هستيد ، دشمن آزادي  انديشه و فکر هستيد  ، دشمن احزاب و گروههاهستيد  ، دشمن رسانه ها هستيدودر پايان دشمن واقعي ملت ايران هستيد.

+ نوشته شده توسط adelshah در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 12:30 |
مشروطيت تولد قانون « بخش دوم »
قبل از شروع مطا لب بخش دوم ،     يک نکته را ذکر کنم  ،  که  تقسيم  کردن اين مطالب ، دال بر زيادي آنها نبود  ، بلکه اينجانب  يک عمله اي   و بدبختي هستم که مجبورم 13 ساعت در شبانه روز کار کنم  تا کسب حلال داشته باشم ««   گفتم کسب حلال ، اما منظورم تعبير آخوندي آن نيست    بلکه معني جامعه شناختي آن مورد نظر است » اين  را هم اضا فه کنم که ،شايد ،  تنها عمله اي باشم   که به نظريات خيلي از جامعه شناس ها    از موسکا و پاره تو گرفته تا دارندروف   جان استوارت ميل  ،ريمون آرون ، ريتزر ، کوزر و... آگاهي داشته باشم . منظورم اين است که  وقت تايپ کردن مطالب راندارم. بگذريم  . بر ميگرديم به ادامه  بي قانونيهاي حاکميت .
روزنامه ها را تعطيل ميکنند،  بدون قانون ،  نويسندگان و روزنامه نگاران از فعاليت مطبوعاتي ، محروم مي شوند بدون قانون  ازسوي دستگاه قضائي تحت تعقيب قرار ميگيرند بدون قانون،  بازداشت ميشوند بدون قانون،  مجبور به پرداخت وثيقه هاي سنگين  گاه تا 500 يا 600 مليون  ميشوند ، بدون قانون،  ، افرادي مانند نوشين احمدي خراساني ، پروين اردلان، مسعود باستاني ، عمادالدين باقي  «« بنده خدا ، نه تنها براي خودش ،  براي خانواده اش ، و حتي  براي رفته گانش ، حکم صادر نموده اند »  فريبا داوودي مهاجر ، عليرضا رجائي، کيوان صميمي ،  علوي تبار ، محمد قوچاني  علي مزروعي ، امين موحدي  نرگس محمدي ، احمد زيدآبادي ، ...
ممنوع قلم و به تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي  محکوم ميشوند، فعالين وپژوهشگران  ايراني - آمريکائي ( خانم هاله اسفندياري وآقاي تاجبخش ) رابازداشت ، محاکمه و مجبور به اعتراف  «« خود ساخته »»  ميکنند بدون قانون ،
 «« البته من هم دارم اعترافات آقا  را مي نويسم  ، اگر موفق به تايپ آن شدم ، حتما  ، بخشهايي از آن را براي  شما ايران  ب ب ب عزيز ميفرستم .البته هم زمان در وب لاگ عادل شاه     هم خواهد بود  »»
 ***

خود توليد لمپن ولمپنيسم ميکنند بدون قانون ، اراذل واوباش درست ميکنند بدون قانون ،  تا آنها را در موقع نياز ، بدون محاکمه، بدون برخورداري از  وکيل ، اعدام کنند ( البته جمهوري اسلامي خوب مي داند چکار ميکند ، ميخواهد افکار عمومي و  سازمان هاي حقوق بشري را متوجه اين قبيل اعدام ها کند و به نوعي آنها را به اشتباه بيندازد تا مسئله انرژي هسته اي  وبمب اتم کم کم به فراموشي سپرده شود.

+ نوشته شده توسط adelshah در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:2 |
مشروطيت  يکصد ويکمين سال تولد خود راجشن گرفت .انقلابي که هدف عمده آن ، کسب آزادي وبرقراري عدالت وحکومت قانون ، بود  ومهمترين ويژگي انقلاب مشروطيت  ، همان تولد دوباره «« قانون »» بود که توسط ميرزا ملکم خان ها   وديگر آگاهان آن زمان به جامعه عرضه شد وحتي در اين راه روزنامه قانون  توسط آن بزرگ چاپ ودراختيار مردم قرار گرفت .  حال که صد سال از آن تاريخ مي گذرد  کشور دستخوش بي قانوني،و نقض همه جانبه حقوق ملت ميگردد. از ميرزاملکم خان گفتم واز روزنامه قانون او  ،  دوراز انصاف است، اگرچند سطري از آن را براي خوانندگان محترم  بازگو نکنم .  «« ایران:مملو از نعمات خدادادی است و چیزی که‌ این نعمات را زایل و باطل می کند نبود قانون است هیچ کس در ایران مالک هیچ چیز نیست
 زیرا قانون  وجود ندارد . حاکم تعیین می کنیم بدون قانون ،   سرتیپ معزول می کنیم بدون قانون،   حقوق ملت را می فروشیم بدون قانون ،   بندگان خدا را حبس می کنیم بدون قانون،    از خزانه‌ می بخشیم بدون قانون  ،  در هند و پاریس در مصر حتی در ترکمن هر کس می داند وظیفه‌ او چیست ولی در ایران... »»
  ما هم به سبک آن ميرزاي بزرگ    بي قانونيهاي  حاکميت وقت را بر ميشماريم «« مطمئن باشيد اگر ان ميرزاي بزرگ  در قيدحيات بود همين طور ميگفت  » . پس  ميگوييم یکی هشت سال رئیس جمهور است بدون قانون و در ادامه‌ یک شبه‌ آیت اله‌ و آیت اله‌ العظمی می گردد بدون قانون  ، فرا قانون می گردد بدون قانون ،   رهبر مسلمین جهان می شود بدون هیچ مرجع قانونی،   دیگری می خواهد از خزانه‌ ملت 50 هزار تومان به‌ خود ملت بدهد و رئیس جمهور شود بدون قانون  .کتابخانه‌ دانشکده‌ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه‌ تهران آتش می گیرد بدون حساب و کتاب.یکی چهار سال وزیر تعاون است و چهار سال دیگر وزیر آموزش  و  پرورش است بدون قانون  ،   یکی بی حساب و کتاب یک ملک را به‌ نام خود کرده‌ که‌ ایران گوشه‌ای از آن است  ، حاکمیت مذهبی هم بدون هیچ حساب و کتابی  ،  حقوق ملت را حراج می کند و چندصد  ملیون دلار به‌ حماس و دیگر گروههای تروریستی کمک  می کند.بی حساب و کتاب و بدون قانون ماده‌ 10 احزاب و جمعیت های وزارت کشور فعالیت (کانون مدافعان حقوق بشر) را غیر قانونی اعلام می کند.بی قانون ، آمرین و عاملین قتل های زنجیره‌ای و دگر اندیشان  ،  به‌ پست های کلیدی ارتقاء می یابند (وزارت اطلاعات و وزارت کشور را ميگويم )کانون نویسندگان هم محدود می شود و وکلا هم یکی پس از دیگری به‌ اوین می روند زرافشان_سلطانی.و در نهایت سالهاست که‌  يکي پست غیر انتخابی و غیر دموکراتیک رهبری را برای خود می خواهد و از گردش نخبگان جلوگیری می کند بدون قانون
+ نوشته شده توسط adelshah در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 22:39 |
اويني خواهيم ساخت : 
بعد از نوشتن متن  «« شرم باد بر تو اي اوين »» اين بار متن کوچکي را آماده کرده ام  ، که متفاوت از متن قبل ميباشد. درمتن نوشته شده ، نام تعدادي ازعزيزان ذکر شده که ،  ذکر نام آنها، دليل بر
 دوست داشتن  آنها ميباشد نه چيز ديگري و اميدوارم روزي انها را در سرزمين آبا واجداديمان ببينم نه دراوين فرضي درغربت .

حقوق ملت را در همه زمينه ها خواهيم گرفت و حراج  خواهيم کرد. درياي جنوب را ، شمال را  ري و طبرستان ،  سرزمين پارس راخواهيم فروخت  ، حق مردان اين مرز وبوم را « دانشجو ودانشگاهي را  ، استاد را ، وکيل را  ، روزنامه نگار را ، کشاورز را کارگر را زنان را ... » نخواهيم داد تااز آن اويني درآمريکا بسازيم  که وسعتش ده برابر اوين فعلي باشد ،درصدديم  ديوارهايش  را بلندتر ازاوين فعلي برپاکنيم ، حتي سعي براين است  که ،انفرادي هايش مخوف تر و تاريکتر  باشد  ودر اين فکريم  که ، بازپرس هاي  سنگدل تري براي آن انتخاب کنيم   ،  و وثيقه هايش را سنگين تر خواهيم کرد ، حتمآ از شيوه هاي  مرتضوي ها وحدادها  ، استفاده بهينه خواهيم کرد .در دراز مدت   سعي داريم ، همه شهروندان ايراني مقيم کانادا ( تورنتو ) و آمريکا ( لس آنجلس ) را روانه آن کنيم . اما واقعآ نمي دانيم از کجا شروع واز کي  ( چه کسي )  شروع کنيم .
يکي مي گويد از عزيزاني که به عنوان خبر نگار  و گوينده بخش فارسي صداي آمريکا هستند ، شروع کنيم ( البته من ميگويم عزيز و عزيزان ،  ولي آنها ادبيات ديگري براي خود دارند ) از کنگرلو عزيز  بهارلوي گرامي ، چالنگي دوست داشتني  و از خانم ها  ( خانم آرميده -  خانم درخشش -خانم  آرين -شاد )و...
ديگري از ما مي گويد  ، ابتدا ميهمانان برنامه آنان  را  روانه اوين جديد کنيم  « دکتر نوري زاده  دکتر سازگارا دکتر آموزگار  دکتر خوانساري  و هادي خرسندي دوست داشتني را و... »
 نفرسومي ميگويد ،   بعد از آن ، تلويزيون هاي فارسي  ،  خصوصآ آنهائي که برنامه هاي سياسي دارندو فعاليت سياسي مي کنند  مانند کانال يک و يا تلويزيون پارس  را تعطيل کرده  ويا آنها را به کانال هاي جام جم 4 و 5 و 6  و يا کانالهاي مذهبي تغيير داده و دراين کانال ها   برنامه هاي متنوعي مانند« پخش زنده  و مستقيم نماز جمعه به امامت خود ( آقا )و يامصباح يزدي ،  پخش مستقيم زيارت عاشورا  ودرسهايي از قرآن (( حجت الاسلام قرائتي  ))   را گنجانده 
 و اما مرحله بعد : سراغ جبهه دانشجوئي  رفته و دوباره  فعالين دانشجوئي را به آنجا فرا خوانيم اين پروژه راآز آقاي محمدي عزيز و افشاري عزيز شروع کنيم  و کم کم  صحتي ها را اردشير زارع زاده ها  ، عطري ها را ، فخرآور ها را  دعوت کنيم  و چند سال آنها را نگه داريم
هر چند که دستمان به کيهان چاپ لندن نمي رسد   ، اما اگر امکان داشت ، آن را يک بار ديگر مي گرفتيم  وآن را مصادره  مي کرديم وآن را به دست شريعت مداري ها مي سپرديم

+ نوشته شده توسط adelshah در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 14:29 |
تماميت خواهي يا برابري خواهي :
قبل از  شروع، و نوشتن  مطالب ، يک توضيح مختصري  خدمت شما بدهم ، تا  خوانندگان محترم «« اگر کسي احيانآ اين مطالب را بخواند   »»  دچار اشتباه نگرد ند  و پيش خود،  فکر و استنباط کنند که اين بابا چقدر از قوانين پرته و...
يک بخش از زندگي هر فردي  ، شاديها وخوشي ها ميباشد  بخش ديگر يا روي ديگر سکه ، غمها و ناراحتيها است   پس من هم به تبع آن  ، گاه وقتي شاد و سرحال ميباشم و
در مطالبم  ، شادي موج مي زند وموقعي که غمگين وناراحت باشيم،  بدانيد که ، به (( آقا ))بد وبيراه خواهيم گفت   «  بخشيد ، کلمه ديگري  به جاي بد وبيراه   به ذهنم خطور نکرد  »  و اما  اصل موضوع
آيا جامعه  زنان ايران  اين همه بدون مجوز وزارت کشور ، تحصن ميکنند ،  ميدان ها وخيابان ها را مي بندند«« ميدان هفت تير »» ، دست به اسلحه مي برند، نيروي عزيز انتظامي را اذيت مي کنند و حتي بيشتر از خود مردان ،روانه اوين مي شوند  «« فعالين حقوق بشر را مي گويم » آيا برابر نيستند *
بابا \"  دست برداريد از لحاظ ديه ، ديه شما که کامله، و ديه مرد نصف شماست ، شما کجا حق وکالت نداريد\"و نمي توانيد
وکيل  شويد ،به خدا به پير به پيغمبر قسم ، شما هم وکيليد  هم بازپرس و«« مدعي العموم » هستيد  . از قاضي مرتضوي ها هم بدتريد. به خدا شما مردان را به کار هاي سخت وا ميداريد  سئوال هاي قرون وسطايي  از آنها مي پرسيد  کجا بودي چرا دير آمدي ، کدوم گوري مي خواهي بري ،چرا طلا نخريدي ، فلان زن طلا خريده ،  و فلان لباس را خريده ، وتو بايد بخري  ، فلان خونه را مي خوام  ، بريم خونه مادرم ، خونه خالم و...
والله ، دانشگاه هم صد درصد  مال شماست . جوانان ايراني  به دليل اينکه  ، حاکميت  ، سالهاست  ،  بد کار کرده و نتوانسته حداقلي از خواسته هاي آنها را بر آورده کند دانشگاه را رها کردند ،ودانشگاه تمام وکمال در چنگ شماهاست
والله ،همه جاها ، رئيس هستيد ، همه جا حرف اول وآخر را شما ميزنيد «« البته اگر حرف آخر ، (( چشم )) باشد سهم مردان است »» کي ميگويد شما حق طلاق نداربد   ، شما حق طلاق داريد مهريه راهم قشنگ ميگيريد ،    «« در قديم   سر وته مهر به يک جلد کلام الله ختم ميشد  اما ديري نپائيد که تورم سراغ او هم آمد  وبعد ها ، يک جلد کلام الله  وبه اندازه 14 معصوم سکه بهار آزادي شد . کمي بعد شد 16  معصوم (دو آقاي جديد هم لحاظ شد )  والآن سکه ها به اندازه 124  هزار پيغمبرو پيغمبرزاده  افزايش يافته .
بنده خدا مردان شما  حق وکالت ندارند ،   ارثشان نصف شماست
، حق حظانت ندارند « حظانت نمي دونم با کدام  ز ذ ظ ض نوشته ميشود .»  آزادي در نوع پوشش ندارند ،    بنده هاي خداتنوع درپوشش اصلآ  ندارند مگر شماها مي گذاريد لباس نو  بخرند، همه حقوق سر ماه بايد به شما تحويل داده شود ، زرنگ شديد  غذا هم ديگر طبخ نمي کنيد وبه فلان کافه ورستوران ميرويد و...
سخن پاياني : خانم هاي گرامي ، نکنه از عدالت محوري آقاي رئيس جمهور درس گرفته ايد  وآن را سرلوحه کار خود قرارداده ايد ومي خواهيد بعد از سالها ، تعدي به حقوق مردان بنشينيد سرميز مذاکره ، واز تماميت خواهي  دست بکشيد و به برابريخواهي تن دهيد .
+ نوشته شده توسط adelshah در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 23:22 |

بک بار ديگر مسئولين رده بالاي نظام ولائي قصد دارند الگوهاي دهه شصت را براي ملت ايران ترسيم کنند پس بنابر اين  روي آوردن به بسيج اقتصادي اين بار با سهميه اي کردن بنزين به جامعه عرضه شد - طرحي  که پس از گذشت سه دهه  « بنزين را نمي گم ، بسيج اقتصادي را ميگم » از عمر آن  هنوز که  هنوزه،  در پياده روهاي خيابانهايمان،کوپن فروش  ودلال کوپن داريم. « بخوانيد بهترين طرح اشتغال زائي  جمهوري اسلامي  »*
حال مي پردازيم به آن سالهائي که بنزين آزاد بود- يکي از سياست هاي کار شده آنان ، اين بود که  اينقدر  زندگي را  بر اقشار مختلف جامعه  سخت کنند  و مشکلات  ومسائل  اقتصادي راسر راه خانواده هاي ايراني  قرار دهند و  آنقدر دستمزدها را پائين آوردند ، تا قدرت خريد را از مردم بگيرند، تامردم براي تهيه يک لقمه نان، مدت ها از وقت خود را در خيابان ها ي شلوغ  بگذرانند ،(( بخوانيد مسافرکشي کنند )) تا مردم وقت آزاد نداشته باشندو نتوانند مطالعه کنند ومبادا يک ذره عميق تر  فکر کنند  و هميشه هشت در گرو نه باشدو يا برعکس نه در گرو هشت  . و هميشه استرس وفشار چه کار کنم و چه بخورم و  چگونه فلان قست وام را پرداخت کنم فضاي فکري آنها باشد . « البته فراموش نکنيم  يکي ديگر از طرفندهاي جمهوري اسلامي ، قستي و وامي کردن زندگي مردم بود . »  وکار به جائي رسيد  که شهروندان ما براي تامين معيشت خود ، اکثرآ چند پسته  شدند « اين توضيح راهم بدم که ، چند پسته بودن مردم با چند پسته بودن مسئولين کمي فرق دارد که  يک توضيح کوتاهي ميدهم »
حتمآ ميدانيد واطلاع شافي وکافي داريد ، که گردش نخبگان دربين مسئولين جمهوري اسلامي، به اندازه 1000 و يا 1500 نفر مي باشد   بعضي از آنها هم هستند که مثل آقا سالهاست  بر پست هاي غير دموکراتيک  جا خوش کردند « مثلآ موقعي که آقاي خامنه اي ميخواست آستان قدس را از واعظي طبسي بگيرد ، واعظي طبسي واکنش نشان ميدهد و مي گويد من اين حکم از آقاي خميني گرفته ام وبه خودش هم تحويل ميدهم  » اکثر اين 1000 و1500 نفر چند پسته وبا حفظ سمت چند  جا رئيس هستند و چند صد جا جز هيئت امنا هستند و...
اما در اين چند ساله طيف هاي متفاوت جامعه ،  پزشکان ، مهندسان ، معلمان وکارگران و حتي  بازنشسته ها  « بعداز 30 کا ر به دليل تآمين نبودن معيشت  » ضمن اينکه به حرفه
تخصصي خود مي پردازند وکار تخصصي خود را انجام ميدهند  با حفظ سمت  «« مسافر کش و راننده آژانس شدند »»  قصد بي احترامي به آن عزيزاني  که حرفه اي اين کار را انجام ميدهند ندارم
آخرين گفتار : حاکميت ديگر نميخواهد ،  مردم بتوانند ، حتي از طريق مسافرکشي ،کسري بودجه خانواده خود را جبران کنند واز طرف ديگر ، قصد دارد يارانه بنزين را در جاي ديگر هزينه کند  «« انرژي هسته اي ، کمک به گروههاي تروريستي  فتح وحماس ... »»
+ نوشته شده توسط adelshah در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 12:51 |
 شرم باد بر تو اي اوين

از مدتها  پيش دراين فکر بودم ،تا  درباره اوين  منظورم هتل  اوين نيست ، بلکه زندان اوين و  سايرهمرديفان آن، مثل ( قصر ، رجائي شهر و...) و افرادي که در انجا  به ناچار و بدون دليل  سکني گزيدند  چند خطي بنويسم . اما نمي دانستم از  کجا شروع بکنم . بنابراين زمان به سرعت مي گذشت و من هم ننوشتم، تا اينکه دانشجويان دانشگاهها ،يکي پس از ديگري  روانه آن شدند. پيش خود گفتم  شايد فضاي فکري و  پارادايم فکري دانشجويان قدري آرمان خواهانه است و کمي با واقعيات جامعه فرق دارد و همه چيز را آرماني مي خواهند اما قضيه به همين جا ختم نشد و جز و مدها  شروع شد- موجها يکي پس از ديگري آمدند. ساير گروهها هم شرايط دانشجويان را پيدا کردند. بنابراين طيفهائي  مانند روزنامه نگارها و مطبوعاتي ها - معلمان و فرهنگيان -جامعه  زنان  و سنديکاي کاگري  ...همه روانه اوين شدند
اوين حتي به وکلا هم رحم نکرد ، به قانونگذاران مجلس « خانم حقيقت جو وموسوي  خويي ها  ... » هم وفا نکرد و آنقدر قدرت پيدا کرد که  حتي مبلغين دين را هم رها نکرد ( اشکوري -نوري ) و اوين آنقدر استبدادي عمل کرد که ديگر دانشجو -معلم - محصل -زن- کارگر ...برايش فرق نداشت. پس
بنابراين بعد از مرگ اکبر عزيز  ،تيتر شرم باد بر تو اي اوين را انتخاب نمودم .
ای اوین چه‌ روزهای خوبی را عزیزان در درون تو سپری کردند  افکار عمومی هیچگاه تو را فراموش نخواهد کرد
براستی ، تو قسمتی از زمین دشت بهشت هستی ؟
دشت بهشت و درکه‌ای که‌، مردم به‌ خصوص ((جوانان )) برای گشت و گذار، آنجا جمع می شوند  اما ـ ـ ـ ـ اما تو که‌ غیر از این هستی ؟ و به‌ جای اینکه‌ درکه‌ای باشی که‌ پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها محل جشن ها و مراسمات و همچنین پاتوق جوانان باشی ـ جور دیگر رفتار می کنی ـ و بهترین آنات و لحظات را از آنها می گیری

شرم بر تو ای اوین   این عزیزان در بند، هیج کس را در شب تاریک و توفانی نکشته‌اند و راه‌ بر مرد ربا خواری نبسته‌اند و در نیمه‌ های شب ز بامی بر سر بامی نجسته‌اند و در گورهای تازه‌ دندان طلای مردگان را نشکسته‌اند پس، پس جرم چیست ؟ شاید جرمشان این است که‌ بیدارترند و یا بیدارتر و پردردترند و یا پردردتر رخشان زردتر است شاید،جرم این باشد
البته‌ ای اوین  بزرگان اصرار دارند که‌ به‌ تو نگوئیم زندان یا بازداشتگاه بلکه‌ نام دانشگاه را برای تو انتخاب نموده‌اند  ((دانشگاه اوین)) اما، چه‌ دانشگاهی؟ کدامین دانشگاه را می شناسید که‌ حقوق اولیه‌ افراد در آن رعایت نمی شود  یا به‌
 عبارتی سلسله‌ هرم معروف مازلو ((معیشت ـ امنیت ـ ـ عشق و فرا معنویت )) در آن شکل پیدا نمی کند و چه‌ دانشگاهی است؟ که‌ در آن همیشه‌ کارگاه و آزمایشگاه اعتصاب غذا دایر است  در نهایت نه‌ تنها مدرکی نمی دهد  بلکه‌ شیره‌ و جان دانشجویان را هم می گیرد ((مرحوم اکبر محمدی عزيز))
شرم باد بر تو ای اوین:  تو همیشه‌ بخشی از استبداد، و طرفدار قدرت نامشروع هستی، نه‌ اقتدار و قدرت مشروع ، همواره‌ دوست داری که‌ دگر اندیشان را در درون خود جای دهی  یقین دارم که‌  تو، یا برادرت قصر و یا قزل قعله‌30 سال  مرحوم صفر قهرمانی ((قهرمانیان)) و 26 یا 27 سال امیر انتظام و 11 سال تقی رحمانی و چندین سال گنجی و 5/7 سال برادران محمدی و باطبی ها و همین طور چندین و چندین بار دکتر سازگارا ـ موسوی خویینی ها ـ مومنی ها ـ امین زاده‌ ها  ـ طبرزديها ـ سنجري ها ـ افشاری ها ـ ـ ـ را دعوت نمودی ای اوین برای مثال مهندس سحابی ها برای حصول این انقلاب نا مبارک در سال 41 یک بار 6 سال و بار دیگر از سال 50 تا 57 یعنی 7 سال را در درون خود ویا همنوعان دیگرت گذراند  پس چطور شد که‌ دوباره‌ و پس از این همه‌ سعی و تلاش برای شکل گرفتن جمهوری اسلامی باز هم بارها و بارها روانه‌ تو شد      
ای اوین تو دانشجویانی را که‌ برای انقلابی تر کردن این انقلاب از دیوار سفارت بالا رفتند هم یک پس از دیگری فرا خواندی ((عبدی ـ تاج زاده‌ ـ ـ ـ ـ )) براستی آنها  با گذر زمان در پارادایم و فضای فکری خود تجدید نظر کردند یا خواسته‌های تو فزون تر و رادیکال تر شده‌ است و  رویه‌ استبدادی تری به‌ خود گرفته‌ای **اي اوين آيا تا به حال سازماني - ارگاني و نهادي اموال ودارائي هايت را  برآورد کرده  ويا حجم آن را به ثبت رسانيده، اي اوين دانشجوئي که همه دارائيهايش ، در چند جلد کتاب وآرمانش خلاصه ميشود يا معلمي که سر جمع حقوقش  200 هزار تومان نمي شود  از کجا وثيقه 200و300 مليوني بياورد .
**اي اوين : راستي تو از هاشمي شاهرودي  ها وقاضي مرتضوي هاو حدادها دستور ميگيري يا برعکس ، تو به آنها دستور مي دهي فلان وکيل را دعوت کن وفلان روزنامه نگار را ممنوع   قلم کن وفلان فعال سياسي را منزوي کن ...
ای اوین هم دستان تو نتوانستند و در آینده‌ هم نخواهند توانست در حوزهای فرهنگی یعنی(( تعریف انسان ـ دین ـ و زندگی)) و در حوزه‌ سیاسی (( دولت ـ اقتدارـ قدرت )) و همچنین در مسائل اقتصادی (( کار و ثروت )) تعریف قشنگی ارائه‌ دهند  و از این بن بست توسعه‌ نیافتگی ما را نجات دهند.
ای اوین هر چند که‌ حاکمیت می گوید روند بازداشت ها را در این چند سال گذشته‌
3
در برادرت قصر متوقف ـ نموده‌ایم و آنجا را به‌ مکان فرهنگی تغییر داده‌ایم ((البته‌ تا اندازه‌‌ای‌ راست یا دروغ این مطلب مبهم می باشد))  اما حتمأ می دانی که‌ قصر از اول هیچگاه زندان نبوده‌ بلکه‌ آنجا تفرج گاه شاهان قاجاریه‌ بوده‌ که‌ وقتی رضاخان  بر مسند قدرت می نشیند آنجا را تبدیل به‌ زندان می کند«« البته نه با اين هدف که در آينده جوانان و دانشجويان سرزمين پارس در آن جمع شوند »» و حال یکی از آرزوهای دیرینه‌ اهل قلم ـ فعالین سیاسی منتقدین و فعالین دانشجوی این است که‌ به‌ نوع آزادی بیان و اندیشه‌ به‌ شکل واقعی اش در لایه‌های مختلف جامعه‌ پدیدار شود و گرایش به‌ استبداد  ـ خود کامگی ـ تک روی فرد گرائی ـ سلطه‌ پذیری ـ تسلیم ـ تقلیدـ سطحی ـ بی اعتمادی ـ قانون گریزی ـ کج اندیشی روز به‌ روز کمتر و کمتر گردد به‌ امید آن روزی که‌ آزادی اندیشه‌ وآزادی عقیده‌ امری عادی باشد.  پايان         عادل شاه

 

+ نوشته شده توسط adelshah در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 22:23 |
دولت جمهوري اسلامي  بخوانيد « دولت عدالت محور وعدالت گستر »
و يک پله بالاتر ، کل دستگاه جمهوري اسلامي ، تمام وکمال سعي
بر آن دارد،که ايران را به يک ايران سپاهي - نظامي- پادگاني-امنيتي - « روحاني » و در نهايت ودر ايستگاه آخر به يک ايران عدالت محور در شعار، و خويش و قوم مدار دراعمال وکردار ،تبديل کنند. براي مثال : قرار دادن نيروهاي سپاهي ونظامي در راس امور وسپردن سرنوشت مردم  به دست آنها «  دار ودسته ذوالقدر در وزارت کشور  » قرار دادن پورمحمدي به عنوان وزير کشور -واگذار کردن پست رياست دانشگاهها به  حجت السلام ها « انتصاب حجت السلام عميد زنجاني به رياست  دانشگاه تهران ( مرکز ثقل جنبش دانشجوئي ) و  «اگر اشتباه نکنم »  سپردن دانشگاه علامه ، به يک حجت السلام ديگر که آلان حضور ذهن ندارم* واز همه جالب تر ، خويش قوم مداري از خودشخص رئيس جمهور   شروع شد ، آنهم در اولين روزهائي که،   تازه وارد عرصه اجرائي کشور شده بود.« يک روز قبل از اينکه روانه  سازمان ملل متحد گردد ، برادر خود را به عنوان  (( بازرس ويژه رياست جمهوري  برگزيد ))
با اين کار  آقاي رئيس جمهور ، عملآ  تمامي اختيارات رياست جمهوري را به برادر خود تفويض نمود. » و به اين ترتيب  فاز اول اين پروژه ها به   سلامت تکميل و پايان پذيرفت.
  فاز دوم :دولت به تازگي سعي دارد ، سازمان ها   وارگان ها و نهاد هائي که تخصصي ،  عمل ميکنند  ودر اداره امور کشور  موثر ميباشند واز ذي حسابي قوي برخوردارند و به طور دقيق برنامه هاي کلان کشوري  را آناليز ميکنند
،را حذف يا ادغام  کند سازمان هائي مانند « مديريت و برنامه ريزي کشور و مرکز آمار ايرآن »   که اتفاقآ در اين دو سازمان  فساد مالي و اداري خصوصآ در سازمان برنامه ريزي نسبت به بقيه ارگان ها  کمتر است ،از طرف ديگر  دولت  و حاکميت براي به  چنگ آوردن  مجلس هشتم ، ازهمين حالا خيز برداشته پس سعي دارد  آين سازمان هارا ادغام کند   ( خصوصآ مرکز آمار را ).
البته در دولت هاي قبلي  بعضي از وزارت ها  به دليل اينکه در يک راستا کار ميکردنند  ، دريکديگر ادغام شدند  مثلآ  وزارت   معادن با صنايع ، وزارت کشاورزي با  جهاد سازندگي ...اما در دولت آقاي  احمدي نژاد مثل اينکه  همه وزارت خانه ها  بايد کار تخصصي خود را رها نموده  و به وزارت اطلاعات تبديل شونندو تا حالا  چندين وزارت خانه   به وزارت اطلاعات تبدليل شده اند  مانند وزارت کشور ، وزارت فرهنگ وارشاد ...
پايان سخن :واين برنامه و سياستهاي غلط، همگي جز چشم انداز 20 ساله آقا   « يگانه عادل شاه ايران » مي باشد .
+ نوشته شده توسط adelshah در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 22:49 |


Powered By
BLOGFA.COM